|
کم گوی و گزیده گوی چون در کز اندک تو جهان شود پر
|
|
|
|
||||
|
روز امتحان که فرا میرسد، دانش آمموزان دو دسته میشوند. برخی از شادمانی در پوست نمیگنجند و برای رسیدن ساعت امتحان ثانیه شماری میکنند تا نتیجه تلاش و شخت کوشی های یکساله خویش را ببینند و به دوستان خویش نشان دهند که از چه رتبه ای بر خوردارند. برای این عده روز امتحان شاد ترین و هیجان انگیز ترین لحظه است. به این قوم اگر خبر دهند که روز امتحان به تاخیر افتاده است ناراحت میشوند و با کمال میل از زود برگزار شدن امتحات استقبال میکنند.
برخی دیگر که که در طول سال تحصیلی جز بازیگوشی و خوش گذرانی کاری نکرده اند روز امتحان دلهره دارند. دعا میکنند اتفاقی بیفتد و امتحان برگزار نشود. نه آن هیجان و نه این دلهره هیچکدام بخاطر محبت یا ترس از معلم نیست. همه از آنروست که دانش آموز یا درس خوانده است و خوشحال است یا نخوانده است و هراسان. روز قیامت نیز چیزی نیست جز روز امتحان الهی. برخی از آنکه عمری را در اطاعت خدا گذرانده اند شادمانند وعدای از آنکه عمر گرانبها به ثمن بخس فروخته اند پشیمان. نه آن شادمانی و نه این پشیمانی هیچکدام ربطی به ذات لا یزال الهی ندارد. در روز برداشت چیزی غیر آنچه کاشته ایم درو نخواهیم کرد و گندم اگندم بروید جو زجو
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:12 توسط سید عبد الله حسینی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در فرود گاه های کشور های پیشرفته برای تسهیل رفت وآمد مسافران آسانبر هایی نصب کرده اند که اگر بر روی آن بی حرکت بایستید با سرعت دو برابر قدم زدن ،شما را با خود همراه میبرد. حال اگر بر روی آن آهسته قدم بزنید سرعت شما سه برابر میشود و اگر بر روی آن بدوید به مراتب زود تر به مقصد میرسید. بچه های بازیگوشی که برای تفریح بر روی این دستگاه بصورت معکوس حرکت میکنند اگر گامهای معمولی به قهقرا بردارند در حقیقت در جا میزنند و اگر در خلاف جهت آسانبر بدوند در حقیقت گامهای آهسته ای به قهقرا بر داشته اند.
جوامع پیشرفته و منظم به آسانبر می مانند. اعضای جامعه را حتی اگر آنان هیچ تلاشی برای پیشرفت خویش نکنند با خود به پیش میبرد. حال اگر عضوی ازین جامعه بخواهد زود تر به مقصد برسد به هر اندازه سرعت وشتاب به خرج دهد به همان اندازه سیستم اورا یاری میکند تا زودتر به هدف نایل آید. در این جوامع حتی آنان که به هر دلیلی نمیتوانند گامی بردارند یا گامی به قهقرا بر میدارند تازه در جا میزنند و از پیشرفت کلی جامه عقب نمیمانند. جوامع عقب مانده نیز به همین آسانبر میمانند آما آسانبری که با سرعت دو برابر شما را بعقب میراند. درین جامعه اگر میخواهی در جا بزنی باید گام برداری و اگر میخواهی گام برداری باید بدوی و اگر میخواهی بدوی باید با سرعت باد حرکت کنی. تلاش کنیم جامعه ای را که درآن زندگی میکنیم به آسانبری تبدیل کنیم که تمام اعضای خودرا چه بخواهند و چه نخواهند به پیش ببرد
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 12:54 توسط سید عبد الله حسینی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقاش زبر دست چینی در برابر دیدگان تماشا گران تابلویی کاملا سفیدی را نشان میداد و ادعا میکرد که در این تابلو او منظره بسیار زیبایی را از جنگ دو خرس کاملا سفید قطبی بر روی یخهای کا ملا سفید قطب شمال نقاشی کرده است.
چقدر این تابلو بی معنا و مسخره به نظر میرسد. به همان اندازه تصور اینکه در جهان خلقت همه چیز یکرنگ و یک اندازه و مساوی باشد خنده دار و مسخره است. تصور کنید اگر در جهان همه انسانها یکرنگ یک اندازه یک نژاد ویک شکل بودند وهمه گلها و درختان وکوه ها و مناظر طبیعی همه یکرنک یک اندازه و یک شکل بودند چه فاجعه بزرگی بود. اعداد و حروف از تفاوتها بوجود آمده اند. در غیر این صورت نه کتابی نوشته میشد و نه محاسبه ای صورت میگرفت. عدد سه نسبت به چهار کاستی دارد اما نسبت به دو برتری ولی نسبت به خودش مساوی و اندازه است. راز شگفتی کاینات در تفاوتهاست. اگر تفاوت ها نبودند خوب از بد، زشت از زیبا ، کم از یاد، حسن از قبح قابل تشخیص نبود. تفاوتهاست که جهان را جای جالبی برای زیستن کرده است. تفاوت ها را لازمه خلقت و نعمت خدا بدانیم و خداوند را برای آن سپاس بگذاریم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 12:25 توسط سید عبد الله حسینی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عیسی علیه السلام همراه با حواریون خویش از کنار خرابه ای عبور میکردند. سه تن از آنان برای قضای حاجت به خرابه رفتند و در آن خشتی از طلا یافتند.
قرار گذاشتند که موضوع را به کسی نگویند. آنانکه ناگهان به دنیا دست یافته بودند از همراهی با آنحضرت سر باز زدند وبر خرابه ماندگار شدند تا طلای بدست آمده را بین خود تقسیم کنند. هنگام ظهر که گرسنگی به آنان فشار آورد از میان خویش یکی را با قید قرعه انتخاب کردن که راهی روستا شود و غذا بیاورد. مرد عزم روستا شد و غذایی تهیه کرد ودر آن سم مهلکی ریخت که دوستانش را از میان بردارد و خشت طلا را تصاحب کند. از آنسو آندو که منتظر غذا بودند با خود تبانی کردند که به محض ورود دیگری اورا از پای در آورند و طلا را بین خود تقسیم کنند. مرد تا از راه رسید کشته شدو قاتلان نیز با خوردن غذای مسموم مردند. عیسی وقتی از سفر بازگشت دید سه جنازه بر روی خشتی از طلا افتاده است. آنگاه فرمود. دنیا اینگونه با دوستان خویش معامله میکند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 13:31 توسط سید عبد الله حسینی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آورده اند که شبی، مردی خواب شگفتی دید . او در عالم رویا مشاهده کرد که در عالم رویا پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند و در همان حال در آسمان بالای سرش خاطرات دوران زندگیش به صورت فیلمی در حال نمایش است . او که محو تماشای زندگیش بود ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شنها دیده می شود و آن هم وقتهایی است که او دوران پر درد و رنج زندگیش را طی می کرده است ! بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش راه می رفت رو کرد و گفت : پروردگارا ! تو فرموده بودی که اگر کسی به تو رو آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد . پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگی ام فقط جای پای یک نفر وجود دارد؟ چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی ؟! خداوند با مهربانی گفت : بنده ی عزیزم! من تو را دوست دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام ! جای پایی که میبینی نقش پای من است . زمانهایی که تو در رنج وسختی بودی من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی ! این داستان اگرچه ممکن است صرفا برای تقریب ذهن و تخیل آفریده شده باشد اما درسی که ازآن میگیریم واقعی است.
هیچ همراهی مهربان تر از پروردگار نیست.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 22:16 توسط سید عبد الله حسینی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آورده اند که ذوالقرنين به ياران خويش توصيه کرد، قبل از عبور از دريا هر چه ميتوانند با خويش سنگريزه بردارند. برخی از ياران او بر اين توصيه خنديدند و با دست خالی عبور کردند. برخی ديگر نیز جانب احتیاط را رعایت کردند و با اعتماد به گفته های او با خود مقداری سنگریزه برداشتند. هنگامیکه آنان از دریا عبور کردند، تمام سنگریزه ها به سنگهای قیمتی مبدل شد. آنوقت تمام آنانکه همراه ذوالقرنین بودند دچار حسرت شدند. برخی حسرت آنرا میخوردند که چرا سنگریزه بر نداشتند و برخی نیز از آنرو که کم برداشته اند. ازین رو نام دیگر روز قیامت یوم الحسره است. یعنی روزی که همه در آنروز حسرت خواهند خورد. چه آدمهای خوب و چه آدمهای بد. حسرت آدمهای بد قابل درک است اما حسرت آدمهای خوب ازآنروست که درین جهان کمتر خوبی کردند و توشه کمتری برداشتند هرچه میتوانیم قبل از عبور از پل صراط با خویش متاع معنوی برداریم تا در آن جهان که از دارایی و خویشاوندان کاری ساخته نیست کمتر دچار حسرت و پشیمانی شویم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 16:6 توسط سید عبد الله حسینی
|
|
|||||
|
|||||