سنگ صبور
آورده اند که شبی، مردی خواب شگفتی دید . او در عالم رویا مشاهده کرد که در عالم رویا پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند و در همان حال در آسمان بالای سرش خاطرات دوران زندگیش به صورت فیلمی در حال نمایش است .
او که محو تماشای زندگیش بود ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شنها دیده می شود و آن هم وقتهایی است که او دوران پر درد و رنج زندگیش را طی می کرده است !
بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش راه می رفت رو کرد و گفت : پروردگارا ! تو فرموده بودی که اگر کسی به تو رو آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد . پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگی ام فقط جای پای یک نفر وجود دارد؟ چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی ؟!
خداوند با مهربانی گفت : بنده ی عزیزم! من تو را دوست دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام ! جای پایی که میبینی نقش پای من است . زمانهایی که تو در رنج وسختی بودی من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی !
این داستان اگرچه ممکن است صرفا برای تقریب ذهن و تخیل آفریده شده باشد اما درسی که ازآن میگیریم واقعی است.
هیچ همراهی مهربان تر از پروردگار نیست.
