<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>لب کلام</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/</link>
<description>کم گوی و گزیده گوی چون در          کز اندک تو جهان شود پر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 26 Apr 2009 11:32:25 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مقایسه ممنوع</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>قبل از ازدواج اگر دو چشم دارید دو چشم دیگر قرض کنید. هر چه در توان دارید همسر آینه خودرا از هر نظر  ارزیابی کنید. حق دارید در مورد گذشته او بدانید و بپرسید. حق دارید اورا با دیگران مقایسه کنیدو تصمیم بگیرید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما بمحض آنگه با او ازدواج کردید بر دیوار کلبه خویش تابلوی نصب کنید و روی آن با خط نستعلیق بنویسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقایسه ممنوع&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه شما بهترین آدم روی زمین هستید و نه همسر تان. هم از شما زیباتر و داناتر و پولدارتر و تحصیلکرده تر وجود دارد و هم از همسر تان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر بخواهید روزگار تان را با مقایسه بگذرانید باید هر روز مشغول طلاق و ازدواج باشید آنوقت فرصتی برای زندگی نمیماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما تنها حق دارید خودرا با همسرتان و همسر تان را با خود مقایسه کنید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زندگی کوته تر از آنست که فرصتی برای مقایسه باقی بماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 11:32:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با تشکر از لادن</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;آخرین مطلب پست شده د راین سایت مال ۴ سال پیشه. با همه گرفتاریها فرصتی دست داد که امروز از سایت خودم سری بزنم .دوستی برمنت گذاشته بود و از این سایت سری زده بود و کامنت گذاشته بود که حیف نیت من از سال ۸۴ دیگه مطلبی ننوشتم. با اینکه هنوز گرفتارم اما سعی میکنم بخاطر دوستانی مثل ایشان به پست مطالب جدید ادامه بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 11:16:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر انگشتانمان نبودند</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>اینک که این نوشته را میخوانید تلاش کنید که یکی از دگمه های لباستان را با کمک دو انگشت تان باز کنید. وقتی باز کردید اینک تلاش کنید همان دگمه را بدون استفاده از انگشت شصت تان&amp;nbsp;ببندید. میبینید که تلاش تان بی ثمر است و نمیتوانید بدون استفاده از هر دو انگشت حتی دکمه پیراهنتان را ببندید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انگشت شصت شما&amp;nbsp;از همان آغاز زندگی به شما کمک کرده است. وقتی مینویسید، کار میکنید، چیزی بر میدارید از این انگشت استفاده میکنید و عملا بدون آن زندگی دشوار میشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هر روز در زندگی مان&amp;nbsp;از&amp;nbsp;هزاران نعمت الهی برخوردار هستیم و از آنان بهره میبریم. اما حتی بخاطر مان هم خطور نمیکند که اینها نعمت های خداوندند و باید برای آنها از او سپاسگذار بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ان تعدوا نعمت الله لا تحصی. انه واسع علیم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jan 2006 16:10:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>انسان روزی بیست و شش هزار بار نفس میکشد. هر نفس آنسان که سعدی علیه الرحمه گفت، جون فرو رود ممد حیات است و جون برون آید مفرح ذات. پس در هر نفس دو نعمت موجود و بر هر نعمتی ، شکری واجب. بنابر این اگر تمام عمرمان را تنها به سپاسگذاری از او بگذرانیم باز هم نمیتوانیم بیش از نیمی از نعمت تنفس را سپاس گوئیم. حال آنکه ما را میلیارد ها نعمت الهی احاطه کرده است و هر کدام را سپاسی لازم است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان خدا و پیامبران او&amp;nbsp; تمام ساعات شبانه روز را با یاد دوست سپری میکردند. آنان که ادعای محبت او را دارند چنینند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال آنکه تمام آنجه از ما خواسته اند ۱۷ رکعت نماز است که هفده دقیقه بیشتر طول نمیکشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شایسته نیست از ۲۴ ساعت شبانه روز تمام آنرا به غفلت سپری کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حداقل در این ۱۷ دقیقه رسم سپاس بجای آریم و وقت با یاد او بگذرانیم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jan 2006 20:26:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرص خدمت</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>یکی از دوستانم در آفریقای جنوبی دچار مرض سختی شد و هزینه درمان او بالغ بر ۲۰۰۰۰ دلار گردید که تمام آنرا شیعیان ژوهانسبورگ پرداخت کردند. &amp;nbsp;برای کمک گرفتن&amp;nbsp;به یکی از شیعیان تماس گرفتم که با اکراه حدود ۵۰۰ دلار از آن را پذیرفت. او هنگام پرداخت این مبلغ با اصرار تمام از من خواست درین مورد حتی با خود مریض چیزی نگویم. در ابتدا فکر کردم این کار از روی اخلاص است اما بعد که علت را فهمیدم بر او افسوس خوردم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او می ترسید که دیگران بفهمند او آدم ثروتمندیست و هر وقت اتفاقی بیفتد به او مراجعه کنند و از او یاری بجویند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما امام رضا ع میفرمایند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من دیده بر در دوخته ام که کسی برای رفع مشکل خود بمن مراجعه کند. و اگر این اتفاق بیفتد من فورا برای رفع مشکل او اقدام میکنم زیرا میدانم مشکل او رفع خواهد شد اما چرا من از ثواب آن محروم گردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی را که برای رفع مشکل خویش به ما مراجعه میکند را فرستاده خدا بدانیم و افتخار کنیم که خداوند ما را شایسته آن دانسته است که بنده خویش را بسوی ما فرستاده است&amp;nbsp;و با تمام وجود در رفع مشکلات دیگران بکوشیم تا خداوند یکبار دیگر بر خویش ببالد و بگوید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تبارک الله احسن الخالقین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jan 2006 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارز اخروی</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>آنان که قصد مسافرت به خارج دارند نخستین اقدامی که میکنند آنست که به اندازه نیازشان در طول مسافرت با خود پول بر میدارند. و ازآنجا که میدانند آنان به کشور دیگری سفر میکنند که در آنجا ممکن است پول رایج ما معتبر نباشد ، مجبورند تمام پول خودرا به ارز رایج کشور مقصد تبدیل کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انسان نیز&amp;nbsp; مسافریست که روزی باید ازین سر زمین خاکی به سوی دیار باقی سفر کند. سفر دور درازی که در آن بازگشتی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جائی که میرویم از هر لحاظ تفاوتهای زیادی با این جهان دارد. شهرت، قدرت&amp;nbsp;و ثروت در این جهان بدرد میخورد اما در آن جهان مشهوران دنیا گمنام، امپراطورانش خوار و ثروتمندانش محتاجند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ازین رو آنچه درین جهان دارید بدرد آن جهان نخواهد خورد مگر آنکه آنرا به ارزی تبدیل کنید که در آن جهان معتبر باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهرت&amp;nbsp;، قدرت و ثروت خود&amp;nbsp;را به&amp;nbsp;حسنات تبدیل کنیم تا در آن جهان تهیدست نباشیم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Dec 2005 19:13:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کودک بزرگوار</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>پسر بچه ای که&amp;nbsp;هوس بستنی کرده بود&amp;nbsp;به یک بستنی فروشی رفت. گارسون که منوی بستنی ها را ارائه میکرد جلو آمد تا پسرک بستنی سفارش دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسرک از گارسون پرسید. قیمت یک لیوان بستنی خوب چقدر است. گارسون گفت: یک دلار و پنجاه سنت . آنوقت پسرک پرسید. بستنی معمولی چقدر؟ گفت یک دلار. پسرک یک لیوان بستنی معمولی سفارش داد و منتظر ماند که سفارش او آماده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گارسون وقتی بستنی را جلو او میگذاشت&amp;nbsp;پنجاه سنت انعام در یافت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسرک که تمام دارائی اش یک دلار و پنجاه سنت بود قبل از سفارش برای انعام گارسون نیز اندیشیده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضی ها در کودکی بزرگوارند و برخی در بزرگسالی حقیر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بزگواری را از کودکی با خون کودکانمان بیامیزیم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Dec 2005 17:47:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا گونگی انسان</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>آهن و آتش هرکدام خصوصیات فیزیکی مخصوص خودرا دارند. آهن جسمیست سخت، سرد و مات. آتش نیز درست نقطه مقابل آهن، داغ، روشن و سیال.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دو اگر میلیارد ها سال جدا از هم بمانند در همدیگر تاثیر نمیگذارند. اما همین آهن سخت و سرد و مات را فقط چند دقیقه به آتش نزدیک کنید و آنوقت به آن دست بزنید. خواهید دید که آهن دیگر سرد نیست . مقداری گرم شده است. اما هنوز دست تان را نمیسوزاند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال آهن را برای مدت بیشتری در داخل آتش قرار دهید و بردارید . آنوقت خواهید دید که آتش اگر چه هنوز سخت و مات است اما اینقدر داغ شده است که به آن نمیتوانید دست بزنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر همین آهن پاره را برای مدت بیشتری در درجه حرارت بیشتری قرار دهید خواهید دید که آهن سخت و سرد و مات تبدیل میشود به مایعی سیال و داغ و روشن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه اتفاقی افتاده است؟&amp;nbsp; آهن با تقرب به آتش خصیات خود را از دست داده و حصوصیات آتش را بدست آورده است. بعبارت دیگر آهن آتشگونه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند و انسان&amp;nbsp;نیز هر کدام&amp;nbsp;خصوصیات خودشان را دارند. خداوند علیم، کریم، مهربان و آمرزنده است. انسان نیز جاهل و بخیل کینه&amp;nbsp;توز و انتقام جوست.&amp;nbsp; نه آتش از خداوند تاثیر گذار تر و نه انسان از آهن تاثیر پذیر تر ند.&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انسان هرچه به خداوند نزدیک تر شود خصوصیات خودش را از دست میدهد و صفات الهی را بدست می آورد. تا آنجا که انسان مثل خداوند کریم و رحیم و مهربان میشود . از خطاهای دیگران میگذرد. با انسان های دیگر با رافت و عشق و مهربانی رفتار میکند. و از آگاهی ها ی ویژه ای بر خوردار میشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تقرب به پروردگار در او فانی شویم و صفات او را بدست آوریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا گونگی یعنی همین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Dec 2005 11:25:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندانی رها</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>هنگامیکه حضرت موسی ابن جعفر را به زندان انداختند، آورده اند که آنحضرت یک سجده طولانی بجا آورد. زندان بان از او پرسید:&amp;nbsp; راز این سجده طولانی چیست. . فرمود: سجده شکریست پروردگار عالم را. زندان بان پرسید؟ زندانی شدن را شکر میگذاری؟ فرمود: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آری. من سالهای سال از خداوند گوشه دنجی میخواستم که با او تنها باشم و او را آنچنان که شایسته پرستش است بستایم. اینک آن دعا مستجاب شده است و آن خلوت فراهم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او 14 سال تمام در زندان هارون از خلوت با خدا حظ وافر برد و از لحظه لحظه آن لذت تمام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام کاظم در زندان آزادی را تجربه میکرد و هارون الرشید در تخت حکومت زندانی هوا های نفسانی خویش بود.&lt;BR&gt;اگر از زاویه ای که آنحضرت به جهان مینگریست به زندگی نگاه کنیم،&amp;nbsp;در بند بودن&amp;nbsp;عین رهائی خواهد بود.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Dec 2005 19:33:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ موهبت الهی</title>
<link>http://timetothink.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>خدا آنروز را نیاورد اما تصورش را بکنید که اگر مرگی در کار نبود چه اتفاقی می افتاد.حضرت آدم امروز چند ساله بود. تمام اجداد و نیاکان ما امروز زنده بودند . آدم های یک ملیون ساله ای که هرکدام نیاز به مسکن و غذا و پرستار داشتند. آنوقت زمینی که برای ۷ میلیارد انسانی منابع کافی ندارد چگونه میتوانست بیش از هفتصد ملیارد انسان را در خود جای دهد و تغذیه کند. یا فقط فکرش را بکنید همه آدمهای که سرطان داشتند همچنان&amp;nbsp; میلیارد ها سال با آن میساختند و میسوختند . چقدر زندگی در چنین جهانی درد آور ، طاقت فرسا و وحشتناک بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرگ را اگرچه بعضی ها ممکن است درد آور و وحشتناک پندارند اما آنسان که سهراب گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر مرگ نبود زندگی چیزی کم داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرگ بزرگترین&amp;nbsp;موهبت&amp;nbsp;&amp;nbsp;الهی است. خداوند را برای آنکه مرگ را سرنوشت محتوم آدمی قرار داد شاکر باشیم و خود را برای این سفر طولانی آماده کنیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Dec 2005 21:47:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=timetothink&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>timetothink</dc:creator>
<guid>http://timetothink.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
